شمس الدين حافظ

427

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )

343 - « باده‌پرستان » سحر به بوىِ گلستان دمى شدم در باغ * كه تا چو بلبل بيدل كنم علاجِ دماغ به چهرهء گلِ سورى نگاه مىكردم * كه بود در شبِ تيره به روشنى چو چِراغ چنان به حسن و جوانىِّ خويشتن مغرور * كه داشت از دل بلبل هزار گونه فراغ گشاده نرگسِ رعنا ز حسرت آب از چشم * نهاده لاله ز سودابه جان و دل صد داغ زبان كشيده چو تيغى به سرزنش سوسن * دهان گشاده شقايق چو مردمِ ايغاغ گهى چو باده‌پرستان صراحى اندر دست * گهى چو ساقى مستان به كف گرفته اياغ نشاط و عيش و جوانى چو گل غنيمت دان * كه حافظا نبود بر رسول غير بَلاغ * توضيحات : دماغ ( مغز سر ) سحر ( پگاه ، صبح زود ) دمى ( لحظه ) علاج ( درمان ) گل سورى ( گل سرخ ) فراغ ( آسايش ، در اينجا بىتوجه ) بلاغ ( تبليغ ) بيدل ( عاشق ) رعنا ( زيبا ) اياغ ( پياله شراب ) سودا ( سوز عشق ) داغ ( نشان عشق ) ايغاغ ( كلمه تركى يعنى ، سخن‌چين ) صراحى ( كوزه شراب ) معنى بيت ( 2 ) ( همين‌كه وارد باغ شدم به چهره گل سرخ نگاه كردم ، ديدم كه در تاريكى شب چون چراغ روشن و نورانى است ) معنى بيت ( 3 ) ( گل سرخ آن‌چنان به خوبى و جوانى خود مغرور بود كه از درد و رنج بلبل عاشق به كلى بىتوجه بود ) معنى بيت ( 5 ) ( سوسن براى اينكه سرزنش كند تيغ زبان كشيد و شقايق هم مانند سوسن دهانش را همچون مردم سخن‌چين ، باز كرده بود ) معنى بيت ( 6 ) ( گاهى سوسن مانند ميگساران تنگ شراب در دست نگاهداشته و گاهى گل شقايق مانند ساقى بزم باده‌نوشان جام و پياله بر دست و كف ايستاده است ) . * ترجمه : * نتيجه تفأل : 1 - بدانكه اين نيت عاقبتى دل‌انگيز و سرورآفرين دارد به شرط آنكه مغرور نشوى و به همه التفات و توجه و مهر داشته باشى تا اشكى را برطرف‌سازى و دلى را بدست آورى . 2 - از سخن بدانديشان و سرزنش‌كنندگان و حسودان مطلقا ناراحت نشو ، زيرا آنان چشم ترقى و تعالى تو را ندارند و اگر به كار آنها توجه كنى ، از پيشرفت بازمىمانى و آنان گوى سبقت را مىربايند . 3 - نشاط ، عيش ، عشرت و جوانى را چون گل ، غنيمت بدان ، زيرا ما غير از خبر رساندن و آگاه كردن وظيفه‌اى نداريم « بلغ ما عليك فان لم يقبلوا انما عليك » . 4 - صبر و شكيبايى را از دست مده و از اينكه قلبى مهربان و دستى بىنمك دارى غمگين نباش . 5 - انجام اين كار مفيد است به شرط آنكه پدر و مادر از تو راضى باشند ، نگران نباش ، به مقصود خواهى رسيد و شاهد موفقيت را در آغوش خواهى گرفت . 6 - آنان كه مقهور عيش و نوش نمىشوند ، به تفكّر مىپردازند ، به همين جهت پرهيزكاران ، عيش و بيمارى را يكسان مىدانند . چون حقيقت را شناختى از آن پيروى كن . 7 - سست عنصران به نكوهشى ، دل و جرأت را از دست مىدهند ، همچو نامردان كه در پيكار و جنگ دل مىبازند همان‌طورىكه بعضى از زنان به سختى از ابلهان دل مىبرند . 8 - اگر مىخواهيد نعمت و روزى شما و خانواده‌يتان زياد شود در 6 شب متوالى با حضور قلب و معنى از آيه 20 تا 5 آيه بعد از آن را از سوره مباركه « لقمان » بخوانيد . 9 - خواجه در بيتهاى 1 - 4 - 5 به ترتيب فرمايد : ( هنگام سحر به اميد بوى گلستان به باغ رفتم كه چون بلبل روحم را علاج كنم ) ( اشك نرگس رعنا از حسرت ، جارى بود ، و در دلش از عشق داغهاى بسيار بود ) ( شقايق ، گاه مانند باده‌نوشان جام به دست داشت و زمانى مانند ساقى مست قدح بود ) خود تفسير كنيد .